انتظار

 

هنوز سر كوچه منتظرم . منتظر او تا بيايد . هنوز سر كوچه كنار جدول سياه و لب پريده‌ پارك محله متنظرم . منتظر او تا بيايد . خسته و تنها نشسته ام ودلم , ساكت و آرام تلمبار، غصه هاي 17 سال انتظار را با خود دارد .

آه ..........

كه ديگر ان آه هم نمي تواند باري از اين غصه بكاهد .

كوچه ها سرد و خاموش , عابران رهگذر را به خود مي بيند وآسفالت ها طنين ضربه هاي جور و ناجور ملت را .

اما مطمئنم كه مي آيد ! مطمئنم ! بالا خره مي آيد . از انتهاي كوچه روزي سر پيچ , مي پيچد و با گامهاي بلند وقدي كشيده , به من لبخند مي زند , مطمئنم !

ته كوچه هنوز ساكت است . ساكت وآرام . گويي سالهاست كه ديگر هيچ جنبنده ايي در اين كوچه نه زيسته است . كوچه ساكت ..... ديوارها ساكت ...... وخانه ها .... خاموش ........ بلند .... همچون ديوي كه دير يا زود فرو خواهد ريخت .... در ها كهنه و رنگ و رو رفته ..... آنقدر كهنه كه حتي جلاي خط موي قلم نو كشيده هم نتوانسته از كهنگي آن بكاهد ...... بالاي سر در خانه ..... شش .......... هشت ...... دوازده ....... هجده ..... اما همگي غمگين ..... پر درد ..... با هر نگاه , ناله ناشناسي سر مي دهند ....... به راستي من نمره خانه كيم ؟

 

 

اثری از: هادی زمانی

برای دریافت مطلب فوق اینجا کلیک کنید.



درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات: