بـی تـو سـالهـا بهـار، آمد و نیـامـدی
لحظه های بیقرار، آمد و نیامدی
امـتـداد جـاده را منتظـر نشـستـه ام
صد سوار در غبار، آمد و نیامدی
واژه هـای بـیقرار شد ردیـف شعـر مـن
جمعه های انتظار، آمد و نیامدی
خـواب دیـدم آمـدی فصـل چیـدن انـار
فصل چیدن انار، آمد و نیامدی
صفحه های عمر خویش را شبی ورق زدم
سالهای سوگوار، آمد ونیامدی
بر سر عروس بـاغ تور صـورتی نشـست!
آشنا! ببین بهار، آمد و نیامدی
اثری از : هادی محمدعلی پور